مرکزگرایی و تبعیض علیه افراد حاشیهنشین
مرکزگرایی به الگویی از حکمرانی و سازماندهی فضایی اشاره دارد که در آن قدرت، منابع، تصمیمگیری و امکانات در یک کانون جغرافیایی محدود متمرکز میشود؛ چه در مقیاس درونشهری و چه در سطح ملی. پیامد این تمرکز، شکلگیری حاشیههایی است که ساکنان آن از دسترسی عادلانه به خدمات، رفاه و فرصتهای زندگی محروم میمانند. حاشیهنشینی، چه در قالب زاغههای شهری با کمبود شدید زیرساختهای بهداشتی، آموزشی، مسکن ایمن و خدمات اجتماعی و چه در سطح مناطق پیرامونی و مرزی کشورها، یکی از بارزترین نمودهای فقر ساختاری و تبعیض اجتماعی است. با وجود تأکید اسناد بینالمللی حقوق بشری همچون میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون حقوق کودک، دستور کار جدید شهری و اهداف توسعه پایدار بر حق برخورداری همگان از مسکن، سلامت، آب، آموزش و زندگی شایسته، میلیونها نفر در زاغهها و سکونتگاههای غیررسمی جهان همچنان از این حقوق بنیادین محروماند. تلاش دولتها برای مهار این پدیده، عمدتاً از طریق برنامههایی نظیر مسکن ارزان، بهسازی بافتهای فرسوده، اشتغالزایی و توسعه خدمات عمومی صورت گرفته، اما در بسیاری از کشورهای در حال توسعه یا با شکست مواجه شده یا هنوز نتایج پایداری به همراه نداشته است؛ امری که نشان میدهد حل مسئله حاشیهنشینی مستلزم اصلاح ساختارهای نابرابر توزیع قدرت و منابع، و نه صرفاً مداخلات مقطعی و فیزیکی، است.
برای مطالعه متن کامل این یادداشت، به اینجا مراجعه کنید...
نظر دهید