اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی
  • تاریخ انتشار : 1405/03/14 - 16:06
  • تعداد بازدید : 20
  • زمان مطالعه : 2 دقیقه

حق تعیین سرنوشت ملت‏‌ها و نظریه صلح از راه قدرت

حق تعیین سرنوشت ملت‏‌ها و نظریه صلح از راه قدرت

در ساحت روابط بین‌الملل، به‌صورت کلی سه نوع قدرت مؤثر در شکل‌دهی به صلح قابل‌طرح است: «قدرت مستقیم و ساختاری» که صلحی ناپایدار را از طریق اجبار و کنترل ایجاد می‌کند؛ «قدرت حکومتی» که با بهره‌گیری از گفتمان‌ها، نهادها و هنجارهای لیبرال به دنبال مشروعیت‌سازی برای صلحی نهادمند است؛ «قدرت فرودست» که به‌عنوان صدای گروه‌های به‌حاشیه‌رانده، صلح را از پایین‌به‌بالا و در بستر زندگی روزمره بازتعریف می‌کند. در این میان، حق تعیین سرنوشت به‌عنوان پیش‌شرط اساسی صلح پایدار و عادلانه، ریشه در الزامات اخلاقی و حقوق بین‌الملل دارد. با این حال، بررسی ساختار سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که این نهاد با وجود به‌رسمیت‌شناختن حق تعیین سرنوشت در منشور خود، به دلیل سلطه شورای امنیت و حق وتوی قدرت‌های بزرگ، در عمل با تناقض‌های ساختاری مواجه است. از سوی دیگر نیز، واقع‌گرایان با تأکید بر خودمحوری انسان‌ها، نبود دولت جهانی و ذاتی بودن نابرابری در نظام بین‌الملل، چشم‌انداز تحقق صلحی عادلانه و دائمی را ناممکن می‌دانند و معتقدند صلح پایدار تنها از طریق توازن قدرت، احترام متقابل به منافع ملی و رقابت خودمدارانه صلح‌آمیز حاصل می‌شود. در مجموع، رابطه میان صلح و قدرت همواره در طول تاریخ تنش‌آمیز بوده و این امر بر شکل‌دهی به ساختارهای سیاسی-امنیتی نظام بین‌الملل و تعاملات میان‌دولتی اثرگذار بوده است.

صلح پدیده‌ای یکپارچه نیست، بلکه عرصه‌ای است برای کنش و تعامل سه نوع قدرت متمایز: قدرت مستقیم و ساختاری که صلحی شکننده را از طریق اجبار و کنترل برقرار می‌کند؛ قدرت حکومتی که با بهره‌گیری از گفتمان‌ها، نهادها و هنجارهای لیبرال، به دنبال مشروعیت‌بخشی و نهادینه‌سازی صلحی اجماعی است و عاملیت فرودست که صلح را از پایین‌به‌بالا و در بستر زندگی گروه‌های به‌حاشیه‌رانده بازتعریف می‌کند. در این میان، حق تعیین سرنوشت به‌عنوان پیش‌شرط بنیادین صلح پایدار و عادلانه مطرح است، اما تحقق آن در چارچوب سازمان ملل متحد با تناقض‌های ساختاری عمیقی مواجه است: از یک سو، منشور بر تساوی حاکمیت دولت‌ها و حق تعیین سرنوشت تأکید دارد و از سوی دیگر، سازوکار شورای امنیت و حق وتوی قدرت‌های بزرگ، عملاً این اصول را نقض می‌کند. واقع‌گرایان نیز با نگاهی بدبینانه، چشم‌انداز صلح دائمی را منوط به تحقق دولت جهانی می‌دانند، اما به دلیل عدم تجانس ملت‌ها و ماهیت قدرت‌طلبانه انسان، چنین امکانی را غیرقابل‌حصول می‌شمارند. در نهایت، به این مسئله می‏رسیم که صلح پایدار و عادلانه نیازمند بازنگری در روند صلح‌سازی بین‌المللی است تا بتواند میان الزامات قدرت و آرمان‌های عدالت، برابری و حق تعیین سرنوشت، تعادلی نسبی برقرار کند.

 

برای مطالعه متن کامل این یادداشت به اینجا مراجعه کنید...

مدیر سیستم
خبرنگار :

مدیر سیستم

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

آخرین بروزرسانی: 1405/03/14 16:06
تنظیمات قالب