ابعاد سیاسی و حقوق بشری مسئولیت حمایت در نظام بین الملل کنونی
دکترین مسئولیت حمایت (R2P) را میتوان یکی از بنیادینترین چرخههای تکاملی در فلسفه حقوق بینالملل و نظام امنیت جمعی سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم دانست. این مفهوم که در واکنش به ناتوانی جامعه بینالمللی در پیشگیری از نسلکشی روآندا و فجایع سربرنیتسا در دهه ۹۰ میلادی قوام گرفت، بازتعریفی متهورانه و غایتشناسانه از مفهوم سنتی حاکمیت ملی ارائه میدهد. در پارادایم کلاسیک حقوق بینالملل که ریشه در نظم وستفالی داشت، حاکمیت بهمثابه یک حق مطلق و سپری رسوخناپذیر تعبیر میشد که اقتدار تام دولت بر قلمرو، اتباع و اصل عدم مداخله در امور داخلی را تضمین میکرد؛ اما دکترین مسئولیت حمایت با چرخشی معرفتشناختی، حاکمیت را نه یک امتیاز، بلکه یک مسئولیت قلمداد میکند. بر اساس این الگو، دولتها واجد وظیفه اولیه در صیانت از جمعیت خود در برابر چهار جنایت اصلی یعنی نسلکشی، جنایات جنگی، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت هستند. در این چارچوب، چنانچه دولتی در انجام این تکلیف ناکام بماند و یا خود به عامل ارتکاب این فجایع بدل گردد، مسئولیت مذکور بهصورت ثانویه و تکمیلی بر عهده جامعه بینالمللی قرار میگیرد. تکامل این دکترین را نمیتوان منقطع از تجربیات تلخ دهه پایانی قرن بیستم واکاوی کرد؛ جایی که انفعال جامعه جهانی در قبال کشتار ۸۰۰ هزار نفر در روآندا و شکست صلحبانان در سربرنیتسا، ضربهای سهمگین بر اعتبار سازمان ملل متحد و انگاره امنیت جمعی وارد ساخت. بحران کوزوو نیز در سال ۱۹۹۹، تضاد میان مشروعیت اخلاقی و قانونمندی بینالمللی را به اوج رساند. مداخله نظامی ناتو بدون مجوز صریح شورای امنیت، بنبستی حقوقی ایجاد کرد که بعدها کمیسیون مستقل کوزوو آن را غیرقانونی اما مشروع توصیف نمود. در پاسخ به این شکاف عمیق، کوفی عنان، دبیر کل فقید سازمان ملل متحد، با طرح پرسشی تاریخی در اجلاس هزاره، ضرورت آشتی میان حاکمیت ملی و وجدان بشری را یادآور شد. در پی این فراخوان، تشکیل کمیسیون بینالمللی مداخله و حاکمیت دولت توسط کانادا، نقطه عطفی در ادبیات حقوقی ایجاد کرد. گزارش سال ۲۰۰۱ این کمیسیون با جایگزینی واژه مسئولیت حمایت بهجای حق مداخله، کانون تمرکز را از حقوق مداخلهگران به نیازهای قربانیان تغییر داد. این کمیسیون با الهام از نظریات فرانسیس دنگ، استدلال نمود که حاکمیت مدرن، افزون بر مصونیت در برابر مداخله خارجی، مستلزم تعهدات مثبت در قبال امنیت و رفاه شهروندان است. بدین ترتیب، مسئولیت حمایت نهتنها یک ابزار مداخله، بلکه بازتابی از گذار حقوق بینالملل بهسوی انسانی شدن و مسئولیتپذیری جهانی در هزاره سوم به شمار میرود.
برای مطالعه متن کامل این یادداشت به اینجا مراجعه کنید...
نظر دهید