فروپاشی نظم نهادی و حقوقی بعد از جنگ جهانی دوم در قالب اقدامات جنگ طلبانه دولت ترامپ
بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۵، همزمان با تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی، بار دیگر این پرسش بنیادین را در ادبیات حقوق بینالملل مطرح ساخته است که آیا نظم حقوقی و نهادی برآمده از دوره پس از جنگ جهانی دوم همچنان از ظرفیت بقا و کارآمدی برخوردار است یا در حال ورود به مرحلهای از فرسایش و اضمحلال تدریجی است. نظمی که بر پایه اصولی چون منع توسل به زور، احترام به حاکمیت دولتها، حمایت از غیرنظامیان و نقشآفرینی نهادهایی همچون سازمان ملل متحد شکل گرفت، اکنون در مواجهه با گفتمانها و کردارهایی قرار گرفته که آشکارا این بنیانها را به چالش میکشند. در این میان، مواضع و اقدامات دونالد ترامپ بهویژه در قبال ایران نمونهای بارز از این چرخش گفتمانی و عملی بهسوی نوعی بیقانونی در روابط بینالملل تلقی میشود؛ جایی که تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی، تصاحب منابع طبیعی و حتی مداخله در ساختارهای داخلی کشورها، نه بهعنوان استثنا بلکه بهمثابه ابزارهای مشروع سیاست خارجی بازنمایی میشوند. این وضعیت، نشاندهنده فاصلهگرفتن فزاینده از منطق حقوقیِ تثبیتشده و حرکت بهسوی الگویی است که میتوان آن را «بربریسم سیاسی-نظامی» نامید؛ الگویی که در آن، قدرت عریان جایگزین قاعده و اراده یکجانبه جایگزین نظم نهادی میشود. تحلیل این روند، مستلزم بازخوانی انتقادی نسبت میان قدرت و حقوق در نظام بینالملل است؛ بهویژه در شرایطی که گفتارهای رسمی در سطح عالی سیاسی، نهتنها محدود به تهدید، بلکه در برخی موارد متضمن مشروعیتبخشی به اعمالی هستند که در چارچوب حقوق بینالملل میتوانند بهعنوان نقضهای جدی یا حتی جنایات بینالمللی تلقی شوند. در چنین بستری، این یادداشت در پی آن است تا با رویکردی تحلیلی-انتقادی، نشان دهد چگونه مجموعهای از اقدامات و رفتارها، نشانههایی از فرسایش تدریجی نظم حقوقی و نهادی پساجنگ جهانی دوم را در خود دارد و چگونه این روند میتواند به بازگشت بهنوعی آنارشی پیشامدرن در روابط بینالملل بینجامد.
برای مطالعه متن کامل این یادداشت به اینجا مراجعه کنید...
نظر دهید