پیوند میان جنگ و پول؛ بررسی منافع شرکت های اسلحه سازی از جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران
جنگ، پیش از هر چیز، تجربهای انسانی از ناامنی، ترس، آسیبپذیری و فروپاشی نظم روزمره است. برای مردمی که در معرض حمله، تهدید، اختلال زیرساختی یا فشار اقتصادی قرار میگیرند، جنگ نه یک مفهوم انتزاعی در ادبیات امنیتی، بلکه واقعیتی زیسته است که خود را در اضطراب عمومی، افزایش هزینههای زندگی، تهدید سلامت، اختلال در آموزش، دشواری دسترسی به خدمات پایه و فرسایش امنیت روانی و اجتماعی نشان میدهد. در این معنا، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک رویارویی نظامی یا رقابت راهبردی میان دولتها فهم کرد؛ این جنگ همزمان بخشی از یک بحران انسانی و اجتماعی گستردهتر است که آثار آن از مرزهای میدان نبرد فراتر میرود. با این حال، همین رخداد برای برخی بازیگران اقتصادی معنایی کاملاً متفاوت دارد. آنچه برای مردم عادی به معنای ناامنی، افزایش قیمتها و تهدید زندگی روزمره است، برای برخی شرکتهای تسلیحاتی، پیمانکاران نظامی، شرکتهای انرژی، بیمهگران جنگی و بازیگران مالی میتواند به معنای افزایش تقاضا، قراردادهای تازه، رشد ارزش سهام و سودهای غیرمنتظره باشد. این دوگانگی، نقطه عزیمت مقاله حاضر است: جنگ همزمان میتواند برای گروهی بحران و برای گروهی دیگر فرصت اقتصادی باشد.
اهمیت مطالعه موردی ایران از همینجا ناشی میشود. جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، بهدلیل جایگاه ایران در جغرافیای انرژی جهانی و نزدیکی آن به تنگه هرمز، فقط یک بحران منطقهای باقی نمیماند. تنگه هرمز یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است و گزارشهای رویترز نشان دادهاند که حدود یکپنجم عرضه روزانه نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور میکند؛ بنابراین، اختلال در این مسیر میتواند بازارهای انرژی، حملونقل و بیمه را بهسرعت متأثر سازد. صندوق بینالمللی پول نیز در تحلیل خود از پیامدهای اقتصادی جنگ در خاورمیانه هشدار داده است که چنین جنگی میتواند به افزایش قیمت انرژی، کندی رشد اقتصادی و فشار تورمی منجر شود، بهویژه برای کشورهایی که به واردات انرژی وابستهاند. از سوی دیگر، افزایش قیمت انرژی بهطور مساوی بر همه بازیگران اثر نمیگذارد. گزارش رویترز درباره پیامدهای نفتی جنگ نشان میدهد که افزایش بهای نفت، درحالیکه مصرفکنندگان و اقتصادهای واردکننده انرژی را تحتفشار قرار میدهد، میتواند سود قابلتوجهی برای شرکتهای بزرگ نفتی ایجاد کند. در این گزارش، افزایش قیمت نفت در پی جنگ و احتمال سودآوری بیشتر شرکتهایی مانند شورون، اکسان موبیل و شل برجسته شده است. همین منطق را میتوان در بازار تسلیحات نیز مشاهده کرد: تشدید جنگ، مصرف مهمات، نیاز به جایگزینی ذخایر، خرید سامانههای پدافندی و افزایش سفارشهای نظامی را بهدنبال دارد. بنابراین، مقاله حاضر با پرهیز از این ادعا که «سود شرکتها تنها علت جنگ است»، به بررسی این پرسش میپردازد که چگونه جنگ، پس از آغاز، یک زنجیره سودآور اقتصادی ایجاد میکند. تمرکز مقاله بر اقتصاد سیاسی جنگ است؛ یعنی بر این پرسش که چه کسانی هزینه جنگ را میپردازند و چه کسانی از آن منتفع میشوند. در این چارچوب، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نهفقط بهعنوان یک بحران نظامی، بلکه بهعنوان مطالعهای موردی درباره پیوند میان خشونت، بازار، تسلیحات، انرژی و سود شرکتی بررسی خواهد شد.
مطالعه موردی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان میدهد که جنگ معاصر را نمیتوان فقط با مفاهیمی مانند امنیت، بازدارندگی، رقابت ژئوپلیتیک یا منازعه نظامی توضیح داد. این مفاهیم برای فهم بخشی از واقعیت ضروریاند، اما کافی نیستند. جنگ، در جهان معاصر، همزمان یک سازوکار اقتصادی نیز هست؛ سازوکاری که از طریق آن ناامنی به تقاضا، تهدید به قرارداد، مصرف مهمات به سفارش تازه و بحران منطقهای به سود شرکتی تبدیل میشود. مقاله حاضر نشان داد که نخستین لایه این زنجیره، سود تسلیحاتی است. فروش سلاح، مهمات هدایتشونده، سامانههای پدافندی، موشکها، قطعات، آموزش، خدمات فنی و قراردادهای پشتیبانی، جنگ را به منبع درآمد پایدار برای شرکتهای نظامی تبدیل میکند. در این منطق، سود فقط در فروش اولیه نیست؛ بلکه در تداوم جنگ، جایگزینی ذخایر مصرفشده، نگهداری سامانهها و ارتقاء مداوم تجهیزات نیز نهفته است. از همین رو، جنگ میتواند برای صنایع تسلیحاتی نه یک رخداد استثنایی، بلکه بخشی از افق برنامهریزی اقتصادی و مالی باشد. لایه دوم، سود بازارهای جانبی است. جنگ علیه ایران، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک این کشور و پیوند آن با مسیرهای انرژی و تجارت جهانی، فقط بازار اسلحه را فعال نمیکند؛ بلکه بر نفت، گاز، بیمه دریایی، حملونقل، زنجیره تأمین و قیمت کالاها نیز اثر میگذارد. در چنین شرایطی، ناامنی به «قیمت» تبدیل میشود: قیمت نفت، هزینه بیمه، نرخ حملونقل و ارزش داراییهای مالی. این بخش از اقتصاد جنگ کمتر دیده میشود، اما برای فهم کامل مفهوم «جنگ برای سود» اهمیت اساسی دارد. لایه سوم، سود اطلاعاتی است. در جنگهای معاصر، تصمیمات سیاسی، پیامهای رهبران، احتمال حمله، تأخیر در عملیات یا اعلام مذاکره میتوانند در چند دقیقه بازارها را جابهجا کنند. این وضعیت پرسشهای مهمی درباره شفافیت، دسترسی برابر به اطلاعات و امکان سوءاستفاده از اطلاعات حساس جنگی ایجاد میکند. حتی اگر تخلفی اثبات نشده باشد، خود ظرفیت سودآوری از زمانبندی اطلاعات جنگی، نشانهای از پیچیدهتر شدن اقتصاد جنگ است.
با این حال، مهمترین نتیجه مقاله در سطح اخلاقی و حقوق بشری قرار دارد: جنگ ساختاری ایجاد میکند که در آن زیانها عمومی و اجتماعی میشوند، اما سودها غالباً خصوصی باقی میمانند. غیرنظامیان، کودکان، بیماران، مصرفکنندگان و جوامع آسیبپذیر هزینه جنگ را میپردازند؛ درحالیکه بخشی از شرکتها و بازارها از همان وضعیت سود میبرند. این عدم تقارن، مسئلهای صرفاً اقتصادی نیست؛ مسئلهای سیاسی، حقوقی و اخلاقی است. ازاینرو، نقد «جنگ برای سود» باید به مطالبه پاسخگویی منجر شود. شفافیت در فروش تسلیحات، نظارت بر معاملات مالی مرتبط با تصمیمات جنگی، کنترل لابیهای نظامی، ارزیابی حقوق بشری قراردادهای دفاعی و پاسخگویی شرکتهایی که از جنگ سود میبرند، بخشی از الزامات سیاستگذاری مسئولانه در عصر جنگهای پرهزینه است.
برای مطالعه متن کامل این یادداشت به اینجا مراجعه کنید...
نظر دهید